خاطرات تنها

فقط برای اینکه مغزمو یه جایی خالی کنم....

خاطرات تنها

فقط برای اینکه مغزمو یه جایی خالی کنم....

ر...ی.....د.....م تو این دماوند

به خاطر این دماوند کوفتی

هر روز با این آقای فلانی میری و میای

با خانم مهندس و کوفت و زهر مار خوبی

هر کی میگه پول سریع میزنی 

به من که میرسی نه پول داری نه اعصاب نه ادب نه اخلاق


ساختمان سازی

من ری......دم تو اون ساختمانی که داری میسازی که برای من هیج خیری که نداشته هیچ هنه اش باعث ضرر بوده و دعوا و بی پولی و بدبختی

خسیس گدا

بعد از ۱۰ و پتوی جاهای که دیده تکه تکه شده و کلی گشتن و تخفیفی پیدا کردن ،یه دست سرویس خواب خریدی چقدر منت سر من گذاشتی عنتر

حیف منه که میخوام جلو مردم‌آبروی حفظ بشه

گدا صفت 

هر لحظه بیشتر حس می کنم فقط جسد منه که میره تو اون خونه نه خودم