-
دیشب
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1389 09:09
دیشب اعصاب نذاشته بودن برام! بی دلیل دلم می خواست فقط اینجا نباشم و اون اومد و... من و برد ! راحت شدم! اعصابم درست شد!
-
امروز
شنبه 25 دیماه سال 1389 18:54
امروز کلی با آرزو حرف زدم! اسم همه مون ٬ همه ی رازامون٬ همه ی حرفامون شده آرزو! ولی من امروز با آرزو حرف زدم اونم ۴۵ دقیقه! سعی داشتم بهش بفهمونم که کارش درست نبوده نباید واسه مامانش اینا نامه می نوشته و اون چرت و پرتا رو می گفته ! کاشکی یکم ! فقط یکم از حرفامو درک می کرد دلم می خواست منم بتونم یه کاری براش بکنم! دلم...
-
مدامم مست...
شنبه 25 دیماه سال 1389 18:46
مدامم مست دارد این دو لعل آب دارت که نگذاشته من مرده شوم در این ایام تنهایی.... با تلمیح از حضرت سعدی...
-
برای اولین بار
دوشنبه 20 دیماه سال 1389 18:58
نمیدونمیادتمیادوقتیبرایاولینباربادوستاترفتیبیرونیانه؟ اماخیلیخوبهکهتنهاییبادوستاتبریخریدوهیچکسنباشهکهبهتگیربدهکهبرواینجاونرواونجا! آزادانهبادوستاتبخندیوحرفبزنیفشبدیوبزنیتوسرهمدیگهوکسینباشهکهبگهدختراینقجلفنباشخودتونگهدار! خیلیخوبهکهتویهروزبرفیبریوکلیجیغبکشیکهمواضبباشاحمقنیفتیزمینماشینبهتنزنهنرواونورخیابونهمینجابمون!...
-
چرا؟
یکشنبه 19 دیماه سال 1389 00:09
ااااااااااای وای خدایا چرا تموم نمی کنن اینا؟؟؟؟؟ چرا این دعواهای خونوادگیشون تموم نمیشه؟ چرا دو تا داداش باید اینطوری با هم دعوا کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ول نمی کنن برن پی کار خودشون؟ برن پی کار خودشون؟ هه ! خیالت خوشه ها! اینا به خاطر اینکه بتونن برن سر کار خودشون با همدیگه دعوا می کنن! اونوخ تو توقع داری هر کدوم برن سر...
-
nemifahmam
سهشنبه 14 دیماه سال 1389 21:06
-
چرا خسته نمیشم؟؟؟؟
چهارشنبه 8 دیماه سال 1389 13:23
داره میگه: یو شود پیک می ........... چرا خسته نمیشم از این همه گوش کردن اینا؟؟؟؟ الان داره میگه: ون آی سی یو آی ران آل د وردز تو سی..... و الان میگه: نور سی نور ون یور هارت آن د اتک ایتز مای دیستینی ...... حالا که اونا نیستن تو راحت می تونی به خودت برسی به کارت به هرجایی که می خوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه چون...
-
به یاد بیار
دوشنبه 6 دیماه سال 1389 16:44
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه....
-
شاید....
دوشنبه 6 دیماه سال 1389 15:09
شاید واسه اینه که اونا احساساتین و اونا نیستن پس برای به کمال رسیدن باید یه بی احساس با یه با احساس مشورت کنه این تنها جوابیه که میتونم به خودم بدم! نه بیشتر.... کلمه به کلمه می خونم از تو چشات می دونی که من میمیرم برات شاید تا حالا یه نفرو مثه اون ندیده بودم واقعا متفاوت از بقیشون بود هیچ کس به مهربونیه اون نبود اما...
-
کلمه به کلمه
پنجشنبه 2 دیماه سال 1389 17:50
کلمه به کلمه می خونم از چشات می دونی که من میمیرم برات!
-
شیشه
چهارشنبه 1 دیماه سال 1389 18:03
شیشه ی پنجره را باران شست از دل دیوانه ی من اما چه کسی آگاه است جز خودش و من؟
-
مرگ
دوشنبه 15 آذرماه سال 1389 17:54
-
فکر کردن
پنجشنبه 4 آذرماه سال 1389 12:59
کاش می شد از لبخندت فهمید چه در سر می پرورانی....
-
منظور....
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1389 16:12
قابل توجه خواننده من اگه می خواستم کسی منظورموبفهمه مثه آدم می نوشتم که منظورم چیه حالا که مثه یه احمق منظورمو صریح نمیگم سوال نکنین!!!!!!!!!!
-
حموم
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1389 15:41
چرا اینقد سخته حموم رفتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-
دعوا...
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1389 13:59
دوباره شروع شد هنوز نیومده شروع کرد بازم به دعوا معلوم نیست چرا هر وخ میره پیش اون (....) این طوری سگ میشه اه اه اه به شوق دیذنت خونه تا برگردی چراغونه صدات کردم که برگردی همه گفتن که دیوونه است خفهههههههههههههههههههههههههههههههه شوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو دیگه این آخر قصه است محاله دیگه بردگردی همش...
-
نمی دونم
پنجشنبه 27 آبانماه سال 1389 21:56
نمی دونم باز چم شده باز زدم رو خط عصبی اه اها اهاااهاهاهاها بستمه دیگه دیگه نمی خوام حوصلم سر رفت از بس که بهم گفتن اینجوری باش اونجوری نباش دلم می خواد آزاد می شدم از این زندان و حالیشون می کردم زندانی یعنی چی.....
-
اه
جمعه 21 آبانماه سال 1389 12:50
اه اه اه قدیما ۳ از ۲ بیشتر بود اما الان نه حالم به هم خوره از اینکه حالیش نمیشه وقتی ۲ هفته بهش میگی یه چیزی رو بخره و آخرشم خودت می خری وقتی بهش میگی من فقط همین شبو می تونم بیام بیرونو اون بر میگرده خونه و می خوابه دلت می خواد فقط داد بزنی وقتی این همه نامردی می بینی دور و برت می خوای ......................
-
توصیه های روانشناسی به خانم ها !
جمعه 7 آبانماه سال 1389 15:15
وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد. اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد. دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید. هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید. رفتار آرامتر همیشه بهتر است. قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط...
-
مهمونی
سهشنبه 27 مهرماه سال 1389 17:53
-
سوالهای من
چهارشنبه 21 مهرماه سال 1389 17:28
ب ه نام تو چرا همه دلتنگن؟ چرا همه تنهان؟ چرا همه غصه هاشون بیشتر از شادیاشونه؟ چرا تو وبلاگا از وفاداری ادما کمه؟ چرا وبلاگا از رفتنا زیاده؟ چرا خنده ها کوتاهه؟ چرا گریه ها در سکوته؟ چرا سوالا بیشتر از جوابان؟ چرا یه مادر به بچه ی ۱۵ سالش نمیگه من با تمام وجود دوست دارم؟ چرا افراد خونواده همدیگرو نوازش نمیکنند؟ خدایا...
-
.....
سهشنبه 13 مهرماه سال 1389 18:30
چرا غم ها نمی دانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی در دل خون می گریم !
-
نمی دونم
سهشنبه 13 مهرماه سال 1389 18:27
دوباره زدم تو حال بد حالی و نمی دونم حالا تو کجایی و نمی دونم الان داری چیکار می کنی و به چه بد بختای مثه منی فکر می کنی و چرا فقط منو سر کار گذاشته بودی فقط واسه اینکه خودتو بخندونی؟؟؟؟؟؟
-
بچگی هامون
شنبه 27 شهریورماه سال 1389 15:01
کاش می شد مثه بچگیامون با دوستامون گرگم به هوا و قایم باشک بازی کنیم و تنها دغدغه مون این باشه که چرا نوشتیم دو به اضافه ی دو میشه ۵!
-
خیانت
دوشنبه 22 شهریورماه سال 1389 16:28
-
شاید....
دوشنبه 22 شهریورماه سال 1389 15:35
شاید بتوانم که بگویم..... اما نه جراتش را ندارم.... شاید بعدا گفتم .....
-
کاش...
یکشنبه 21 شهریورماه سال 1389 19:46
کاشکی می شد .... چگونه باید او را فهمید ؟ چگونه باید درک کرد معنی نگاه معصومش را ..... چگونه باید رفت تا اعماق وجودش..... و چگونه می شود او را فقط برای خود داشت.....
-
کاش...
شنبه 13 شهریورماه سال 1389 02:05
یه جورایی دلشوره افتاده تو جونم هم می دونم هم نمی دونم دارم بیشتر دروغ میگم دلم توش یه جوریه اما نمی دنم چه جوریه یه جور خاص کاش می شد به یکی گفت کاش می شد خیلی از کارا رو کرد نمی دونم دلم یه چیزی می خواد که نمی دونم اون چیه کاش می شد به یکی بگم دردمو چقدر باید حسرت بخورم حسرت نداشته ها حسرت داشته ها حسرت خواسته ها...
-
همین روز ها
شنبه 13 شهریورماه سال 1389 01:51
شاید یکی از همین روز ها باشد آن روز
-
عشق
شنبه 6 شهریورماه سال 1389 16:47